حقوقدانان جنبش سبز مردم ايران

نوامبر 19, 2012

خامنه ای، رهبر بی بصيرت

آقای علی خامنه ای!

نخست تصميم گرفتم نامه را خطاب به مردم سرافراز ايران بنويسم زيرا شما با سوابقی که از خود بر جای گذاشته ايد ارزش مخاطب قرار گرفتن را نداريد اما نهايتاً بر آن شدم مطالبی را به طور مستقيم به شما يادآوری کنم تا بدانيد چرا اغلب مردم شما را به هيچ نمی انگارند و رهبری بی بصيرت می دانند:

 1)      يادتان هست در دوران نخست وزيری و رياست جمهوری مرحوم رجائی، با دخالت های نابجا و بی خردانه خود در امور اهل تسنن، و به ويژه هموطنان سيستان و بلوچستان، کار را به جائی رسانديد که با گلايه از دخالت های شما توسط مسئولين دفتر امور اهل تسنن نزد مرحوم رجائی، ايشان به شما تذکر دادند و شما را از مداخله نابجا منع کردند؟ شکايات آقای موسوی از شما نزد رهبر وقت انقلاب را نيز به ياد داريد؟

2)      خاطرتان هست افراد نظامی را که بعداً بعضاً عضو حزب توده از کار در آمدند برای مسئوليت های بالا در ارتش معرفی کرديد؟ توده ای بودن آن ها فی نفسه اشکالی نداشت چرا که اين افراد که بعداً اعدام شدند بعضاً از افراد ميهن پرستی بودند. اما اين امر با توجه به معيارهای شما نشان دهنده قوه ضعيف تشخيص تان در شناخت افراد بود.

3)      بعدها که با دروغ تاريخی آقای هاشمی رفسنجانی که فکر می کردند فردی تحت کنترل خود را به رهبری هل می دهند، رهبر شديد، به دليل تکبر و غرور مشهور خود به هر مجيزگوی فاسدی امکان رشد داديد تا وضع به صورت آشفته امروز درآيد.

4)      به ياد داريد در جريان انتخابات پر تقلب سال هشتاد و هشت، بر خلاف موازين قانونی داخلی و بين المللی، مردم را تهديد کرديد و در نتيجه مجوز قتل، شکنجه و تجاوز به مردم را صادر کرديد؟ آيا مصلحت کشور را هنگام مخالفت با اعلام نتيجه واقعی انتخابات و رياست جمهوری آقای موسوی تنها به دليل عقده شخصی تان از ايشان و نيز منافع مافياهای قدرت در ايران، در نظر گرفتيد؟

5)      آيا به خاطر می آوريد نظر آقای احمدی نژاد را نزديک تر به نظر خود دانستيد و وی را به رياست جمهوری منصوب کرديد؟ آيا در حال حاضر می بينيد وی به راحتی مختصر حيثيت باقی مانده برای شما را به کلی به باد فنا داد و اکنون آچمز شده ايد و نه راه پيش داريد و نه راه پس؟ اين تصميم دو سر باخت تنها از يک کودن سياسی بر می آمد. آيا اين فقدان هوش سياسی از ابتدا مبتلابه شما بود يا به دليل تکبر مشمئز کننده و اطرافيان فاسد و جنايتکارتان مرتکب چنين خطائی شديد؟ و يا کهولت سن، همانند آقای جنتی که دچار زبان پريشی و هذيان گوئی شده شما را تا اين حد خوار و ذليل کرده است؟

6)      در مورد مسئله هسته ای ضعيف ترين سياست ها را اتخاذ کرديد و امروز با خفت و خواری و با ضعيف ترين موضع برای چانه زنی، به دنبال نوشيدن بی سروصدای جام زهر و مصالحه با غرب هستيد. اين فضاحت سياسی و بين المللی را دست های پنهان عوامل فراماسونی و بيگانه در دامان شما گذاشته اند يا بی اطلاعی و ناآگاهی عميق شما از کشورداری موجب اين ذلت برای شما شده است؟

7)      بفرمائيد از صفات مندرج در اصل یکصد و نهم همين قانون اساسی ضد بشری موجود کدام را دارا هستيد؟ «صلاحيت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه (بند 1)» را نداريد. هيچ مرجع يا روحانی بلند پايه (نه حکومت ساخته) شما را در حد يک آيت الله معمولی و پيش پا افتاده هم قبول ندارد تا چه برسد به اين که شما را صاحب فتوا بداند. از «عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام (بند 2)» نيز برخوردار نيستيد. در باب بی عدالتی شما و قوای تحت تيول شما لازم نيست به جنايات و فساد فراگير موجود در حکومت معاويه ای شما اشاره شود. در مورد «بينش صحيح سياسی و اجتماعی» و ساير موارد مندرج در بند سه اصل مذکور هم حمايت ساده لوحانه از احمدی نژاد، حمايت بی دريغ از جنايتکاران و آزادی عمل دادن به قوم فاسدين و ظالمين هم نيازی به توضيح نيست چرا که اين همه کارنامه سياه شما نه در اين مختصر می گنجد و نه توضيح آن برای مردمی که تقريباً يک صدا، با دلی خون و از روی غم، به حرف ها و کارهايتان می خندند لازم است.

8)      اگر قرار باشد روزی به اجبار و به عنوان وکيل تسخيری از شما در مقابل دادگاه عدل دفاع کنم، هيچ استراتژی دفاعی برای کمک به شما به جز استناد به جنون دائمی يا ادواری شما ندارم. البته فکر می کنم اين روش دفاعی در پرونده شما به خوبی جواب دهد زيرا اعمال و رفتار شما در طول بیش از سه دهه گذشته احتمالاً به اندازه کافی اثبات کننده جنون خواهد بود.

 آقای خامنه ای! به شما نصيحت نمی کنم تا از گذشته خود توبه کنيد چرا که آب از سر شما گذشته است و ضمناً تکبر و خود پسندی بيمارگونه شما اجازه چنين کاری را به شما نمی دهد. تنها می توانيد منتظر مکافات عمل خود و اطرافيان تان در آينده ای نه چندان دور بمانيد. برای هم دستان شما هم نصيحتی ندارم چرا که بر اساس مشاهدات روزمره من و بسياری از دوستان، در کل دستگاه جهنمی شما، تعداد افراد صادق و سالم به تعداد انگشتان يک دست هم نمی رسد. آن چه مانده اند تنها مشتی فاسد و فاجر هستند که خود بهتر از همه می دانند که به چه کاری مشغول اند. اما يک نکته را النهايه به شما می گويم: کافی است هر روز صبح به هنگام شستشوی صورت، نگاهی از روی بصيرت به چهره خود در آينه بيندازيد. در پس آن صورت، چهره حقير چاوشسکو، صدام، قذافی و ساير ديکتاتورهای مفلوک و ملعبه دست اطرافيان فاسدشان را می بينيد؟ يا اين که ديگر حتی در اين حد هم از بصيرت برخوردار نیستيد؟

يکی از حقوقدانان جنبش سبز مردم ايران

امضاء محفوظ

نوزدهم آبان ماه 1391

توضيح: نوشته بالا توسط يکی از حقوقدانان جنبش سبز مردم ايران نوشته شده و تنها با اجازه ايشان مختصراً مورد اصلاح تايپی و سبکی قرار گرفته است.

بازگشت به صفحه اصلی

Advertisements

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.